تبليغاتX
زمان به زبان كلمه

آقای مسئول عزیز ، تو که مطمئنی تعدادت خیلی زیاد است ، تو که شک نداری که همه ی ایران با تو اند ، تو که با این اوصاف می دانی که صدای جمعی که همراهت شعار می دهند چندین برابر صدای آن تک و توک سبز باقیمانده -که بازهم آمدنشان به نظرت بعید می نماید- است...
.
.
.
پس چرا اینهمه بلندگو اطراف میدان آزادی نصب کرده ای؟!

+ نوشته شده در چهارشنبه 21 بهمن1388ساعت 15:52 توسط معصومه |


۱. از نشانه های پیشرفت زبان ما این است که تشخیص می دهیم استاد زبان دانشگاه لهجه اش به طرز اوریجینالی ایرانی است و اصراری هم بر تغییرش ندارد. این استاد عزیز لااقل اگر تسلط فوق العاده به زبان ندارد ظاهرا برعکس استاد چند ترم پیش اخلاق خوبی دارد. که این از لهجه گاهی نایاب تر است.

۲. برای نشکستن دل شوهر محترممان و به همان مناسبتی که ایشان فرمودند از این چند دوست عزیزی که چند وقتی است با وبلاگ من همراه اند می خواهم که اگر خسته نیستند و حالش را دارند و مشکل دیگری ندارند به سوالاتی از این قبیل که وبلاگ من در چشمشان چه رنگی دارد؟ شبیه چیست؟ چه وقت هایی خوانده می شود؟ و کلا اگر به دردی می خورد آن چه دردی است؟و...جواب دهند*

۳. از اتفاقات جالبی که امروز برای ما افتاد این بود که در حال رد شدن از یکی از بزرگراه های شهر دیدیم که روی یک تابلوی بزرگ با علامت دور برگردان در بزرگراه (و در زیر این علامت) علاوه بر درج U turn ahead ، با فونت بزرگ نوشته شده بود که هو التواب. ما هم بعد از کمی فکر کردن در باب رانندگی و مذهب ، خدا را شکر کردیم که جزو معدود افرادی در عالم هستیم که  شهرداریمان چنان باذوق است که برای دادن درس اخلاقی به ما حتی تابلوی دوربرگردان را هم از دست نمی دهد. بعد هم فکر کردیم که خوب است این آقایان شهرداری بدانند که هو التواب بیش از اینکه به بازگشت مردم در دوربرگردان اشاره داشته باشد خدا را بسیار بازگشت کننده می داند.

۴. بر اساس برخی اتفاقات ، مشورت ها  و نتیجه گیری ها و برای جلوگیری از انحراف بحث ها و البته برخی دلخوری های احتمالی داخلی علی رغم میلم از این به بعد بر سر نظراتی که مشتمل بر هر نوع بی احترامی ، تمسخر ، و اهانت به هرکدام از شخصیت های کشور ، چه حاضرین در حکومت و چه معترضین ، و علاوه بر آن نسبت به شخص یا اعتقادات هریک از اهالی این وبلاگ باشد چنین بلایی می آید:
۱. نظر حذف می شود.
۲.در صورتی که نویسنده ی نظر خود دارای وبلاگ باشد ، عین نظر برای حک و اصلاح احتمالی و ترجمه ی مودبانه آن برای انتشار دوباره برای شخص نظر دهنده فرستاده می شود.   



* در صورتی که نظرات شما در این باب از ۵ مورد تجاوز کرد شخص معصومه خانم ، مدیر محترم وبلاگ چاپ آنها را در پست بعدی تضمین می کند

+ نوشته شده در یکشنبه 18 بهمن1388ساعت 20:35 توسط معصومه |


.... ... ..... ، ... .. ... ..... ..... ..... .

همین.

چیز بیشتری هم نیست.

با نقطه و کلمه هم تفاوتی نمی کند ،

مخصوصا وقتی حرف زدن من

 به عادت گوش تو تبدیل شده باشد.

+ نوشته شده در پنجشنبه 15 بهمن1388ساعت 12:10 توسط معصومه |


امروز مقاومت مردم میراث گرانبهای انقلاب اسلامی است و عدم سازگاری مردم با دروغ، تقلب و فساد که ما این روزها شاهد آن هستیم به خوبی حضور این میراث را نشان می دهد.در سالهای اول انقلاب اسلامی اکثریت مردم قانع شده بودند که انقلاب همه ساختارهایی را که می توانست منجر به استبداد و دیکتاتوری شود از بین برده است و من هم یک نفر از این جمع بودم. ولی الان چنین اعتقادی ندارم. امروز هم عوامل و ریشه هایی را که منجر به دیکتاتوری می شود می توان شناسایی کرد. بنده اعتقاد دارم، آن قرائت از اسلام که مردم را خس و خاشاک و بزغاله و گوساله می نامد و مردم را قسمت قسمت می کند تا عده ای بجان عده ای دیگر بیفتند، متاثر از فرهنگ شاهنشاهی است.امروز زندانها را پاکترین فرزندان ملت پر کرده اند در حالی که منحرفان واقعی و غارتگران بیت المال در بیرون از زندان ها مشغول جولان هستند.شبی نیست که بنده به امام و شهید بهشتی و دیگر شهیدان عزیز فکر نکنم و با آنها نجوا نکنم که شما چه می خواستید و امروز ما به کجا رسیده ایم.ببینید باسهام عدالت و حقوق بازنشستگان و شیوه غلط اجرای اصل 44 چه بلایی به سر مملکت آورده اند.همه ما برای اصلاح به میدان آمده ایم، نه برای انتقام گیری و یا کسب قدرت و یا ویران گری.تلاش برای سوق دادن مردم بسوی شعارهای محدود و از پیش تعیین شده ،اهانت به مردم است و باید شعارها از بطن حرکت های مردمی و بصورت خود جوش و غیر آمرانه بجوشد. همانطور که در سال 57 شعار استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی به صورت طبیعی از دل مردم جوشید.حرکت سبز در هیچ مرحله ای دست از روش های مسالمت آمیز و اخلاقی خود در مبارزه برای احقاق حق ملت دست برنخواهد داشت.

کلمه: مهندس میرحسین موسوی در گفت و گویی تفصیلی به ۱۰ سوال کلمه در مورد، اهداف اصیل انقلاب اسلامی، اقدامات قوه قضائیه، عملکرد سوء اقتصادی، بسته شدن فضای رسانه ای کشور، برپایی راه پیمایی و تجمع و برنامه های جنبش سبز پاسخ گفته است.

به گزارش خبرنگار «کلمه»، مهندس موسوی در این گفت و گو که در آستانه ۲۲ بهمن ماه مصادف با سی و یکمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی انجام شد از دست دادن مشروعیت را عامل اصلی فروپاشی حکومت مستبد و منفور شاهنشاهی دانسته است و تأکید کرد که امروز مقاومت مردم میراث گرانبهای انقلاب اسلامی است و عدم سازگاری مردم با دروغ، تقلب و فساد که ما این روزها شاهد آن هستیم به خوبی حضور این میراث را نشان می دهد. مشروح این گفت و گو را در زیر می خوانید:

در آستانه سی و یکمین سال انقلاب اسلامی هستیم. آیا می توانیم از یادآوری و بزرگداشت روزهای پیروزی انقلاب استفاده ای برای امروز خودمان ببریم؟

در مقدمه لازم میدانم سی و یکمین سال پیروزی انقلاب اسلامی را به همه ملت و به همه خانواده های شهیدان و جانبازان و رزمندگان و ایثارگران تبریک بگویم. تحلیل انقلاب اسلامی هنوز پایان نیافته. هزاران کتاب و مقاله نوشته شده و هنوز هم نوشته می شود. آنچه امروز جالب است که انتخابات اخیر و حوادث بعد از آن دوباره انقلاب اسلامی را در معرض نقد های جدیدی قرار داده است.

بعضی از این نقد ها بیشتر به مشابه سازی گرایش دارند، بعضی از آن ها روی تفاوت ها و مشابهت ها تاکید می کنند و بعضی دنباله ریشه های نهضت سبز در انقلاب اسلامی هستند.به هر حال این نقد ها فوق العاده مفید اند به ویِژه برای نسل جوان که شور اصلی حرکت سبز از آنهاست. عوامل گوناگونی دست به دست هم داد تا با شرکت یکپارچه ملت ما به ویِژه تهیدستان جامعه و رهبری درخشان حضرت امام خمینی(ره) انقلاب اسلامی به پیروزی رسید. مطالب بسیاری در این زمینه می توان گفت ولی آنچه بسیار مفید است همان اول این گفتگو به آن اشاره کنم آن است که در سال ۵۷ همه مردم یکپارچه در صحنه انقلاب بودند.این وحدت در صفوف آنقدر عمیق بود که حتی پادگان های نظامی را در بر گرفت. عکس ادای احترام همافران و افسران نیروی هوایی در۱۹ بهمن ۱۳۵۷ به حضرت امام به عنوان یک سند تاریخی از این نظر اهمیت فوق العاده ای دارد. در روز های منتهی به پیروزی انقلاب ما دو گروه اقلیت و اکثریت در خیابان ها نداشتیم، بلکه به دلیل آنکه حکومت مستبد و منفور شاهنشاهی ریشه های مشروعیت بخش خود را به طور کامل در آن سال ها از دست داده بود حتی در پادگان ها هم زیر پایش خالی شده بود، در آن برهه حتی گروه های شناسنامه دار سیاسی تمایزات خود را از دست داده بودند و از روی رضایت یا عدم رضایت با حرکت توده های میلیونی و شعار استقلال آزادی جمهوری اسلامی همراه شدند.

می توان گفت فروپاشی رژیم شاهنشاهی اجتناب ناپذیر بود؟

رژیم مشروعیت خود را به طور کامل از دست داده بود. البته کشتارهای خیابانی در تسریع این روند نقش عظیم داشت؛ مخصوصا کشتار هفده شهریور تعیین کننده بود. اگر کمی دورتر برویم می توان به قطع و یقین گفت که اگر پهلوی ها به میراث مشروطیت خیانت نمی کردند رژیم شاهنشاهی با اصالت رای مردم و نقشی که قانون اساسی مشروطه بر عهده شاه گذارده بود، می توانست مثل بعضی از کشورها ادامه پید اکند. در این زمینه از همان اول به حکومت پهلوی ها تذکرات جدی داده شد و حتی کسانی مثل شهید مدرس تا پای جان در این زمینه مقاومت کردند. ولی همه این مقاومت ها و تذکرات بی فایده بود و به فاصله کمی از انقلاب مشروطیت نظام استبدادی این بار در شکل شبه تجدد گرایانه باز تولید شد. استمرار نسبتا طولانی پهلوی ها در حکومت نشان می دهد که در انقلاب مشروطیت ریشه های استبداد خود کامگی بطور کامل از بین نرفت و این ریشه ها در قالب های فرهنگی،‌اجتماعی و ساختهای اجتماعی به حیات خود ادامه دادند. بنده یادم هست که رژیم شاه در آن سالها از یک عکس برای تبلیغات بسیار استفاده می کرد و آن عکس یک رعیتی بود که به زمین افتاده بود و کفشهای شاه را می بوسید. این عکس از نظر آنها نشان پیوند شاه و ملت بود و عاقلان البته در این عکس چیزهای دیگری می دیدند.

عواملی که باعث بازتولید رژیم های استبدادی در ایران می شد آیا با انقلاب اسلامی از بین رفته است؟

در سالهای اول انقلاب اسلامی اکثریت مردم قانع شده بودند که انقلاب همه ساختارهایی را که می توانست منجر به استبداد و دیکتاتوری شود از بین برده است و من هم یک نفر از این جمع بودم. ولی الان چنین اعتقادی ندارم. امروز هم عوامل و ریشه هایی را که منجر به دیکتاتوری می شود می توان شناسایی کرد و هم مقاومت در مقابل بازگشت به این دیکتاتوری را که باید گفت مقاومت مردم میراث گرانبهای انقلاب اسلامی است. عدم سازگاری مردم با دروغ و تقلب و فساد که ما این روزها شاهد آن هستیم به خوبی حضور این میراث را نشان می دهد. همان طور که بسته شدن فضای مطبوعاتی و رسانه ای و پر شدن زندانها و کشتن بیرحمانه مردم در خیاباها که به صورت مسالمت آمیز احقاق حقوق خود را خواستارند نشان دهنده حضور ریشه های استبداد و دیکتاتوری باقیمانده از نظام شاهنشاهی است. مردم دنبال آزادی و عدالت هستند و متوجه اند که دستگیری ها و اعدام ها با اغراض سیاسی و در تعارض با قانون اساسی و قوانین رایج صورت می گیرد. آنها از رژیم شاهنشاهی نفرت دارند و در عین حال متوجه اند که با داد و ستدهای بی اهمیت و بدون رعایت مراتب قانونی ممکن است عده ای به کام مرگ فرستاده شوند. تا امام جمعه بی رحمی که همواره از تبعیض و خشونت و تقلب دفاع کرده به قوه قضاییه دستمریزاد بگوید. برای او مهم نیست که شایعات گسترده ای برا ی اعتراف گیری های غیر قانونی وجود دارد و برای او مهم نیست که این افراد ربطی به جریانات انتخابات ندارند . مهم برای او اعدام برای زهر چشم گرفتن است. او از قدرت تکوینی اثربخشی خون بیگناهان غافل است و نمی داند سیل خون شهیدان، رژیم شاه را از بین برد. مردم اعتقاد به استقلال و آزادی و جمهور اسلامی را از انقلاب دارند. همان طور که مقاومت دلیرانه ملت و رزمندگان در هشت سال دفاع مقدس ناشی از همین تغییرات بنیادینی بود که انقلاب اسلامی در روحیه مردم پدید آورده بود. بیاد داشته باشیم که از جنگهای روس با ایران تا آخر دوران شاه در مراحل مختلف بخشهایی از خاک کشورمان در جنگها و بحران ها و بازی های سیاسی توسط همین شاهان از دست رفته بود و دفاع جانانه هشت ساله دفاع مقدس این مدار خطرناک و خار کننده را در هم شکست. اکنون هم در صفوف سبز مردم و مرعوب نشدن آنها و پایداریشان بر سر حقوق خودشان ادامه همان مقاومت دفاع مقدس و همان روحیه آزاد منشانه قوام آمده در سال ۵۷ را می بینیم. از سوی دیگر امروز وقتی دیده می شود که دروغ از سوی دولت و صدا و سیما و روزنامه های وابسته، سکه رایج است؛ وقتی ملت ما می بیند که عملا این نیروهای امنیتی و نظامی هستند که بر پرونده های قوه قضاییه حکم می رانند و در حقیقت این قوه قضاییه است که ضابط نیروهای امنیتی شده است، به این نتیجه می رسیم که ما در اول انقلاب زیاد خوش بین شده بودیم.

بنده امروز به شهادت رسیدن مردانی چون بهشتی و مطهری و دیگر شهدای انقلاب اسلامی را ناشی از ادامه ریشه ها ی استبداد شاهی می دانم که هنوز بطور کامل از کشور ما ریشه کن نشده بود. به همین دلیل بنده اعتقاد ندارم که انقلاب به اهداف خود رسیده است. بزرگداشت دهه فجر که هر ساله برگزار می شود در حقیقت برای هشیاری وبرای تمدید قوا جهت برخورد با باقیمانده ریشه های استبداد است. امروز مردم برای نیل به عدالت و آزادی و حاکمیت مردم بر سرنوشت خود در صحنه حضور دارند و باید بدانیم که ملت ما در این راه صدها هزار شهید داده است.

انقلاب اسلامی حاصل تلاش و از خود گذشتگی عظیم ملت ماست و کمی غفلت و عقب گرد ما را به استبدادی تاریکتر از قبل از انقلاب می برد چرا که استبداد به نام دین، بدترین نوع استبداد است و به عکس آگاهی و ایستادگی بر سر میراث اصلی و آرمانهای انقلاب اسلامی مطالبه جدی آزادی و عدالت ما را از گذشته ای سیاه به آینده ای روشن عبور می دهد و باقیمانده تفاله های خود کامگی را از بین می برد و زمینه را برای زیستن در فضای آزاد توأم با احترام به تنوع و تکثر و آزادی اندیشه ها و کرامت ذاتی انسان فراهم می سازد. بنده اعتقاد دارم، آن قرائت از اسلام که مردم را خس و خاشاک و بزغاله و گوساله می نامد و مردم را قسمت قسمت می کند تا عده ای بجان عده ای دیگر بیفتند، متاثر از فرهنگ شاهنشاهی است. سزاوار بود که قوه قضاییه بجای اعدام چند جوان و نوجوان، که شایعات جدی در مورد نحوه اعتراف گیری از آنها وجود دارد، به این ریشه ها توجه می کرد.

گر چه همانطور که اشاره کردم ما کاملا از قوه قضاییه قطع امید کرده ایم و قوه قضاییه ای که فرزند فرهیخته،‌ آزادیخواه و مومن شهید بهشتی و آزایخواهان دیگر امثال او را زیر عکس پدرش در راهروهای دادسراها می نشاند،‌ خیلی از اهداف تعریف شده انقلاب دور شده است.

امروز زندانها را پاکترین فرزندان ملت پر کرده اند؛ از دانشجویان و اساتید و دیگر اقشار. مطابق فرمول های مندرس شده ای به دنبال پرونده سازی برای آنها هستند با پرونده هایی مالی یا جنسی یا جاسوسی. در حالی که منحرفان واقعی و غارتگران بیت المال در بیرون از زندان ها مشغول جولان هستند. آنها به جای آنکه دنبال جاسوسان واقعی باشند انسان های شریف و مؤمن را به جاسوسی متهم می کنند. جا دارد در اینجا بنده از همه مشاوران پاک و فداکار و فرهیخته خود که همگی دستگیر شده اند و در محبس عدالت آقایان گرفتارند دفاع نمایم و شرمندگی خود را از اینکه کنار آنها نیستم ابراز کنم. این روز ها شبی نیست که بنده به امام و شهید بهشتی و دیگر شهیدان عزیز فکر نکنم و با آنها نجوا نکنم که شما چه می خواستید و امروز ما به کجا رسیده ایم. از مشاوران خود نام نبردم تا احترام خود را به همه زندانیان سیاسی ابراز کرده باشم. ایران نام و فداکاری همه این عزیزان را حفظ خواهد کرد.

آیا از ظهور و بروز روحیه استبدادی در رفتار مسؤلان می توانید مثال بیاورید؟

نفوذ این روحیه و باقی مانده آثار رژیم مستبد تاریخی را در همه جا در کنار روحیه برآمده از آگاهی و آزادگی می توان دید. ولی شاید برترین نمونه را در به هم خوردن روابط منطقی و قانونی ارکان نظام مشاهده می کنیم. الان به طور واضحی دیده می شود که زور مجلس در مواردی که جزء وظایف آن است به دولت نمی رسد. این فقط گفته مخالفان دولت نیست. اصول گرایان منصف و آگاه از این مسئله می نالند. عدم پاسخ گویی در موارد اعلام شده دیوان محاسبات عمومی، روشن نبودن نحوه فروش نفت و شیوه های هزینه کردن آن، بی اعتنایی به برنامه چهارم و ویران کردن دستگاه برنامه ریزی برای فرار از حساب و کتاب و الخ موارد بسیار روشنی از برگشت ما حتی به ماقبل پهلوی ها است. جای دوری نرویم. چند روز پیش بعضی از رسانه ها نقل کردند که وزیری در اعتراض به سوال خبرنگاران در مورد حقوق معلمان گفته است به کسی ربط ندارد که معلمان چقدر حقوق می گیرند و چرا کم می گیرند. شما شبیه این گفته ها را از مسئولان دیگر و همچنین از نیروهای امنیتی می توانید بشنوید.

همچنین در حالی که در مجلس به دلیل جنایات بی سابقه در کهریزک گزارش داده شده است. یکی از مسئولین می گوید مسئله کهریزک بی خود بزرگ شده است. نمونه بارز دیگر این روزها نحوه ارتباط قوه قضاییه با باصطلاح ضابطین خودش است. باید دید قاضی ها فرمان می دهند و تصمیمی می گیرند یا نیروهای انتظامی و امنیتی؟ قوه قضاییه ای که در قانون اساسی به صورتی قوی بر استقلال آن تأکید شده است امروز باید دید که اختیاراتش تا چه حد است؟ تا چه مقدار شأن و منزلت آن مراعات می شود؟ به نظر من یکی از مظاهر بارز ادامه روحیه استبدادی را در مظلوم واقع شدن قوه قضاییه و مجلس می توان مشاهده کرد. آیا امروز قوه قضاییه و قوه مقننه می توانند از همه اختیاراتی که قانون اساسی برای آنها تعیین کرده است، استفاده کنند. مشابهتی که انتخابات ها هم با انتخابات آن دوره پیدا می کند یکی دیگر از این نشانه ها است. شما شیوه رای گیری مجالس اول انقلاب را با الان مقایسه کنید تا ببینید ما به جلو حرکت کرده ایم یا به گذشته؟

از مطالبات همیشگی جامعه که در شعارهای تشکل های سیاسی بازتاب داشته است عدالت اجتماعی، بویژه عدالت اقتصادی بوده است. گاهی دیده شده است که آزادی و عدالت در مقابل هم قرار داده شده اند. میتوان گرایش خاصی را در جنبش سبز تشخیص داد….

مردم در مشروطیت عدالت می خواستند و از دل عدالت، خواست آزادی هم متولد شد تا آنجا که تاریخ اندیشه بشری نشان می دهد خواست عدالت همیشه مطرح بوده است حتی بعضی از حکما و اندیشمندان عدالت را جمع همه فضیلت ها و یا مادر همه فضیلت های دیگر دانسته اند. من گمان نمی کنم که ما مجبور باشیم میان عدالت و آزادی یکی از آنها را انتخاب کنیم. بطور عینی و ملموس شما توجه کنید که خط فقر هشتصد و پنجاه هزار تومانی و وجود توأمان تورم و بیکاری، دارند درخواست آزادی را محدود می کنند.

درست در همین نقطه است که طمع سیطره و مهار خواستهای آزادی خواهانه مردم بروز و ظهور پیدا می کند. در کوچکتر شدن سفره مردم است که توزیع سیب زمینی و اقتصاد صدقه ای برای جلب آرا و خواسته های مردم مورد توجه قرار می گیرد. بررسی وضعیت موجود کشور نشان می دهد که امروز گره خوردن خواست برای عدالت بویژه عدالت اقتصادی با خواست برای آزادی سیاسی یک ضرورت است.

در سالهای قبل از انقلاب، دفاع نیروهای انقلابی و جامعه دانشگاهی از اقشار ضعیف یک اصل بود و متصف بودن به همنشینی باکارگران و حقوق بگیران و اقشار مستضعف یک افتخار بحساب می آمد. به نظر بنده از نکاتی که همه ما باید به ان توجه کنیم حمایت از منافع اقشار زحمت کش است، البته نه برای آنکه از این اقشار به صورت ابزاری استفاده شود بلکه با این قصد که سرنوشت جنبش با سرنوشت همه آحاد ملت بویژه دو قشری که تولید اقتصادی و تولید علمی دارند یعنی کارگران و معلمان ودانشگاهیان گره بخورد. بنده به دلیل آنکه مشکلات حاد سیاسی باعث شده است مشکلات اقشار پایین دست جامعه و حقوق آنان کمتر مورد توجه قرار گیرد، ناراحت هستم. وقتی معیشت مردم سامان پیدا می کند، هم ریشه های آزادی در جامعه عمیق تر می شود و هم وحدت و رشد و شکوفایی مردم بیشتر می شود.

امروز کسانی که مسئول شور بختی مردم و عقب ماندگی ملی ما هستند و کسانی که مسئول تورم و بیکاری و ویرانی اقتصاد کشور هستند، مسئول تعطیلی پروژه های بزرگ و عقب ماندگی ما از رقیبان در منطقه هستند، با تزریق مسکّن ها و سیاست های بی سر و ته ولی عوام فریبانه سعی می کننداز این وضعیت استفاده کنند. کافی است ببینید باسهام عدالت و حقوق بازنشستگان و شیوه غلط اجرای اصل ۴۴ چه بلایی به سر مملکت آورده اند. سرنوشت برنامه چهارم و بودجه سال آینده مایه نگرانی جدی است.

مخصوصا با ندانم کاری هایی که منجر به افزایش خطر تحریم ها شده است. به هر حال باید گفت که اقشار مستضعف جامعه که دل در ارزش های اسلامی دارند بالقوه خواستار تحقق اهدافی هستند که جنبش سبز نیز بدنبال آن است. کسانی که خواستار اجماع ملی برای تغییراند باید بیشتر با اقشار تهی دست گره بخورند و از منافع آنها دفاع بکنند گذشته از آن، امروز به دلیل سرنوشت ساز بودن تصمیمات و سیاست های اقتصادی همه باید به اخبار و تحلیل های اقتصادی حساسیت نشان بدهند. این روزها حجم اخبار اقتصادی و اجتماعی درمقایسه با اخبار سیاسی بسیار اندک است و در این زمینه اطلاع رسانی کمی صورت می گیرد.

عده ای عبور از قانون اساسی را حلال مشکلات کشور می بینند. آیا به نظر شما این راه حل واقعی مسائل ماست؟

انشاالله همه ما برای اصلاح به میدان آمده ایم، نه برای انتقام گیری و یا کسب قدرت و یا ویران گری. راه حل های گذر از قانون اساسی دارای اشکالات فراوان و جدی است. اولین آنها عدم توانایی صاحبان چنین خواسته ای برای جلب نظر اکثریت ملت ماست. بدون جلب نظر این اکثریت و حتی باید بگویم، بدون ایجاد یک اجماع نباید منتظر یک تحول اساسی و معنا دار باشیم. برای همین بعضی از شعارهای معطوف به عبور از قانون اساسی موردسوء ظن مردم متدین ونهادهای سنتی است و متاسفانه باید گفت، گاهی شعارهای افراطی در این زمینه بیشتر از افراط کاری های اقتدارگرایان به جنبش آسیب می رسانند. اینکه شما مخالف خرافه گرایی و تحجر هستید یک خواست خوب و اساسی است.

ولی اینکه وسط معرکه بحث هایی به میان کشیده شود که با اعتقادات و دین و ایمان مردم ناسازگاری دارد، مشکوک است. دلیل بعدی برای ابتر بودن عبور از قانون اساسی آن است که با این راه حل، ما به پرتاب در تاریکی دعوت می شویم. اگر ما این ریسمان اتصال را که حاصل زحمات و تلاش های نسلهای گذشته ماست از دست بدهیم به قطعات ریز ریز بی خاصیت تبدیل خواهیم شد. طبیعی است که دنبال آن رویگردانی عامه مردم از این آشفتگی و حرکت در تاریکی را شاهد باشیم. کسانی که اهداف مبتنی برعبور از قانون اساسی را دنبال می کنند ممکن است امروز بلندگوهای بزرگی را در اختیار داشته باشند ولی در بطن جامعه اهداف آنها با سوء‌ظن جدی روبرو است. مخصوصا که در کنار منادیان عبور از قانون اساسی خواسته و نخواسته آنها بعضی از چهره های منفور شاهی حضور دارند که به صورت فرصت طلبانه ای کینه خود را به مردم و انقلاب به نمایش می گذارند. کسانی که تئوریسین های شاهی را در برنامه های خود علم می کنند ظاهرا یادشان رفته است که مردم حافظه بسیار خوبی دارند. بهرحال هر کس به اندازه وزن اجتماعی خود میتواند انتظار مقبولیت را داشته باشد و نه بیشتر.

شعارهایی امروز مفید است که یا بصورت مشخص به تبیین اهداف جنبش کمک کند و یا همدلی عامه مردم را در کنار نخبگان و طبقات میانه جلب کند.همه باید بدانند که ۲۲ بهمن و انقلاب اسلامی را اکثریت قاطع مردم ما متعلق به صدها هزار شهید می دانند و تاریخ و منش ملت ما با زنجیره ای از این شهدا در شهر و روستا به دیروز انقلاب متصل اند.

هفت ماه برنامه کانال های کشورهای دیگر که متأسفانه به دلیل بستن فضای رسانه ای کشور و انحراف صدا و سیما اهمیت پیدا کرده اند، اثراتی داشته اند. ولی این اثرات ضعیف تر از آن هستند که مردم از منافع ملی خود و خواسته های دینی و تاریخی شان دست بردارن، همچنانکه نباید همچون حربه ای برای اتهام و سرکوب واقعیت های جامعه مورد بهره برداری قرار گیرند. به نظر من تلاش برای سوق دادن مردم بسوی شعارهای محدود و از پیش تعیین شده ،اهانت به مردم است و باید شعارها از بطن حرکت های مردمی و بصورت خود جوش و غیر آمرانه بجوشد. همانطور که در سال ۵۷ شعار استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی به صورت طبیعی از دل مردم جوشید.

آیا صرف تکیه بر قانون اساسی راه را برای آینده نمی بندد؟

بنده جایی گفته ام که قانون اساسی وحی منزل نیست و همانطور که سال ۶۸ یکبار تغییر پیدا کرد می توان با توجه به نیازهای فکری مردم و مطالبات مردم و تجربیات ملی گام های مهمی در جهت کارآمدسازی بیشتر آن برداشت. منتهی باید بداینم که صرف داشتن یک قانون خوب مسئله را حل نمی کند. ما باید به طرف سازو کارهایی حرکت کنیم که امکان نقض و تخطی از قانون هزینه های گزافی برای نقض کنندگان آن در هر سطح و مرتبتی داشته باشد.

به نظر بنده جمهوری اسلامی منهای قانون اساسی بی معنا است، و ما علاوه بر مراقبت جهت عدم نقض قانون اساسی،‌اجرا نشدن و یا کمتر توجه کردن به بخشهایی از قانون اساسی را هم باید نوعی نقض قانون اساسی بحساب بیاوریم. برای همین، خواست اجرای بدون تنازل قانون اساسی یک خواست راهبردی است از طرف دیگر هم به همین دلیل باید به کسانی که علاقه مند به بقای جمهوری اسلامی هستند بگوییم اگر بخشهای قابل ملاحظه ای از قانون اساسی بویژه فصل سوم آن مورد بی اعتنایی قرار گیرد بطور قهری بدیل های دیگری برای نظام ظهور خواهد کرد. همه باید بدانیم، عدم رعایت حقوق اساسی مردم که در قانون اساسی آمده است و هم چنین به رسمیت نشناختن حاکمیت مردم بر سرنوشت خود به ابطال این میثاق ارزشمند ملی خواهد انجامید. به طور مثال آن کسانی که جاسوسی و تجسس را در جامعه تبدیل به یک رویه عادی کرده اند، خواسته و ناخواسته تیشه به ریشه نظام می زنند. آن کسانی که رسانه ها را محدود کرده اند و صدا و سیما را در انحصار خواسته های خود قرار داده اند، به سستی پایه های جمهوری اسلامی کمک می کنند.

در بیانیه شماره ۱۷ اشاره به نهرهایی داشتم که اگر وارد رودخانه گل آلود و طغیانی بشوند می توانند جریان آنرا بتدریج آرام و روشن گردانند. یکی از آن نهرهای روشن می تواند این باشد که رسما اعلام شود که قرار است همه به قانون اساسی برگردیم.

به عنوان سوال آخر در مورد راهپیمایی ها و تجمعات نظرتان را بیان بفرمایید

راهپیمایی و تجمعات مسالمت آمیز، حق مردم است، زنان و مردان و جوانان و میانسالان و سالخوردگان به نظر من مردم در اصل هیچ کینه ای نسبت به نیروهای انتظامی و بسیج ندارند چرا که آنها را نیز از خود می دانند. درگیری موقعی پیش می آید که این نیروها در مقابل حرکت آرام مردم قرار می گیرند از هزاران عکس و فیلم های کوتاه مردمی که درعاشورا و یا روزها ی دیگر گرفته شده می توان فیلم مستندی ساخت تا معلوم شود که درگیری ها و فضای تند دنبال آن چگونه ایجاد شده است. به هر حال انچه توصیه بنده به نیروهای انتظامی و بسیج است، مهربانی و ملاطفت با مردم است و توصیه من به طرفداران جنبش سبز آن است که تمایز خود را با بقیه مردم، چه کم و چه زیاد ،کم کنند. این نهضت از میان مردم برآمده و متعلق به مردم است. همه به شدت باید مراقب اعتقادات، مقدسات و عرف و هنجارهای جامعه باشند. اما هدف نهایی خودمان را درهیچ مرحله ای نباید از یاد ببریم و آن ساختن ایرانی پیشرفته و مستقل و آزاد و متحد است. این هدف تنها با همکاری همه زنان و مردان و همه اقشار ملت و همه اندیشه ها و سلیقه ها امکان پذیر است. جا دارد بگویم، وقتی می گوییم ایران باید همه ایرانیان داخل و خارج علاقمند به اعتلای این سرزمین و فرهنگ دیرینه و باورهای دینی، آسمانی و رحمانی آن را در نظر بیاوریم و انشاالله حرکت سبز در هیچ مرحله ای دست از روش های مسالمت آمیز و اخلاقی خود در مبارزه برای احقاق حق ملت دست برنخواهد داشت. این حرکت از انتخاب رنگ سبز رنگ اهل بیت پیامبر به عنوان اسلام رحمانی و دوستی و محبت و وحدت همیشه استفاده کرده است. جنبش سبز به کرامت ذاتی انسانی و حق تنوع عقاید و اندیشه و آزادی بیان احترام می گذارد و از همه جنبش هایی که اهداف آنها بهروزی و رشد ملت و تضمین حقوق شهروندی و آزادی های اساسی ملت ما و نیز عدالت اجتماعی است استقبال می کند و آنها را از خود جدا نمی داند.

آیا شما نماینده و سخن گویی در خارج دارید؟

در جنبش سبز هر شهروند یک رسانه است و راه سبز هیچ نماینده و سخن گویی در خارج ندارد. یکی از زیبایی های فضای سبز آن است که همه حرفهای خود را می زنند و این حرکت در یک فضای تعامل گسترش می یابد. بنده هم به عنوان یک همراه نظرات و پیشنهادات خودم را در این فضا مطرح می کنم.

گاهی در سایتها و فیس بوک و نظایر آن از شما نقل قولهایی می شود. تا چه اندازه این مطالب مورد تأیید شماست؟

مطالب بنده با امضاء و در سایتهای محدودی منعکس می شود و من وبلاگ شخصی و امثال آن ندارم. نقل قولهایی که اشاره کردید از جمله عوارض اجتناب ناپذیر فضای مجازی است و ارتباطی با من ندارد.

+ نوشته شده در سه شنبه 13 بهمن1388ساعت 13:16 توسط معصومه |

از چند روز دیگر احتمالا فیلمم روی دور تند گذاشته می شود ، نمی دانم بازهم می رسم اینجا بنویسم و بنویسم و بنویسم یا نه.
صبح که نه ، ظهر رفتم دانشگاه برای انتخاب واحد ، گفته بودند بعد از ۱۲ بیا ، حدود ۲ که رسیدم فکر می کردم خلوت تر باشد. رفتم سایت و دیدم با یوزر و پسووردم نمی شود وارد سایت دانشکده شد ، رفتم و یوزر جدید گرفتم ، برگشتم به سایت ، وارد شدم و کلیک کردم روی قسمت ثبت نام ، کامپیوتر محترم فرمود که فرم ثبت نامی موجود نیست ، دوباره ۲۰ پله را رفتم پایین به سمت آموزش. آقای خانلوی خوش اخلاق و با حوصله گفت که برایم فرم را وارد می کند و کرد. رفتم بالا به سمت سایت. دوباره یوزر و پسووردم را به رسمیت نمی شناخت. برگشتم ۲۰ پله را پایین. یوزر و پسوورد جدید گرفتم. دوباره کامپیوتر عزیز فرمود که اینبار کلا ثبت نام من زمان ندارد یا قبلا انجام شده و حواسمان نیست. دوباره برگشتم پیش آقای خانلو که خوشبختانه هنوز خوش اخلاق بود ، دوباره...
بالاخره با دو در شدن کلاس زبان نزدیک های ساعت ۴ انتخاب واحد ما انجام شد. تمام کلاس هایم بعد از ساعت یک و نیم تا ۵ یا ۸ بعد از ظهر است! اشتباه نکنید ، من هنوز دانشجوی روزانه ام ، فکر کنم مشکل اینجاست که دانشگاه هم صبح ها حس من را دارد .خوبش این است که صبح ها می شود خوابید! ، غذا پخت ، به کارهای خانه رسید ، سراغ وبلاگ آمد و شاید هم درس خواند! ظاهرا خدا هم زیاد اصراری بر سحرخیز شدن من ندارد!

راستی دیشب با حسین ته دیگ جشنواره* را در آوردیم و نتیجه اش شد اینکه :
"کیمیا و خاک" را اگر خیلی بیکار بودید یا کلا دلتان یک فیلمی در حال و هوای یکی دو سال قبل از انقلاب می خواست و اهمیت زیادی به بد بازی کردن و ضعف های کارگردانی نمی دادید ببینید ، در غیر اینصورت فقط برای دیدن بازی درخشان حامد بهداد در نقش یک روحانی ، توصیه می شود.
"عصر روز دهم" را به هر نحوی که توانستید ، و با هرکسی که توانستید ، و به هر تعداد باری که توانستید ببینید. جزو معدود فیلم هایی بود که از لحاظ کیفیت بازی و فیلمنامه و کارگردانی و...تفاوتی با نمونه های خارجی نداشت. انسان ، انسانیت ، و خیلی چیزهای دیگر به اضافه ی هانیه توسلی ، در عراق این روزها.
"دموکراسی تو روز روزشن" انقدر طنز و مذهب و بازیگر و ستاره و چیزهای دیگر برای فروش دارد که فکر می کنم وقتی اکران بشود همه بروند خودشان ببینند. عجالتا انقدر می توانم بگویم که با اینکه بعضی جاهایش به قول حسین تاسف آور بود ، ولی به قول حسین کاش این فیلم به جای اخراجی ها رکورد فیلم طنز مذهبی را می زد.

فعلا باید عجله کنیم تا زندگیمان تند نشده به کارهایمان برسیم.



* فکرت نرود ، جشنواره رفتنمان تحریم را خراب نمی کند ، حسین از طرف شرکت دعوت شده است.
+ نوشته شده در دوشنبه 12 بهمن1388ساعت 0:32 توسط معصومه |


۱.وقتی صبح ششم بهمن باشد و بعد از نماز نخوابی و با چراغ های یکی در میان روشن خانه و هوای ابری بیرون بنشینی سر نت و نگاه کنی به ساعت که انتخاب واحدت دیر نشود ، هی الکی حس می کنی که بیرون یک عالمه برف نشسته. هی دلت را خوش می کنی که پایت را که برای دانشگاه رفتن بیرون می گذاری بوی برف می پیچد توی سرت و مجبور می شوی تند راه بروی که آدم برفی نشوی و چشمانت را تا نیمه باز کنی تا سایبان پیدا کند و با سر به زمینت نیاندازد ، و می گردی دنبال جاهایی که برف دست نخورده است روی برگ ها تا برای نوبرانه هم که شده طعم خنکی را با زبانت بچشی ، می گردی دنبال برفهای پا نخورده روی زمین تا به جای گل و شل برف سفید به کفشت بچسبد و کم کم سردت که شد فکر کنی که حالا که یک بخاری نهایت آرزویت شده بالاخره تصمیمت را گرفتی که بین تابستان و زمستان کدام را انتخاب می کنی یا نه و سعی کنی جوابش را پیدا کنی و هی پیدا نشود.

۲.وقتی صبح زمستان باشد و نشسته باشی سر نت و حسین تازه رفته باشد ، فکر می کنی به دنیای کوچکی که با وضوی صبح و چرت کوتاه بعد از نماز و اصرار معصومه برای حداقل شیرکاکائو خوردن به جای صبحانه و یادآوری جا نگذاشتن ظرف غذا و لبخند آرامش بخش حسین شروع می شود و با شام دو نفره ای که گاهی ته دیگ برنجش زیاد می شود ولی به هرحال به شدت خوشمزه است ( کسی جرئت تکذیبش را دارد؟) و گپ کوتاه چیدن میز و روشن کردن ویدئو و دوباره وارد برره شدن و خندیدن به پایان می رسد.

   ...و شکر خدای را که اگر مجبور به تصور کردن سردی برف شده ایم ، گرمی خانه مان واقعی است. 

+ نوشته شده در سه شنبه 6 بهمن1388ساعت 10:3 توسط معصومه |

چه عجیب اند

این هفته ها 

که

به قدر 2-3 روز

یا حداکثر ۴ روزی

بیشتر

طول نمی کشد ،

70 سالمان که شد

کسی باورش نخواهد شد

که

در واقع

30-40 سال

بیشتر

عمر نکرده ایم

و

زمان

اشتباها

در زمان ما

تند تر از معمول دویده...

+ نوشته شده در شنبه 3 بهمن1388ساعت 11:36 توسط معصومه |

۱. 
     اقتربت الساعه و انشق القمر

       آن ساعت نزدیک شد و ماه از هم شکافت.

بر اساس تحقیقات ناسا و عکس بدست آمده از آپولو۱۰ شکافی سرتاسری بر روی ماه مشاهده شده که توسط محققان قابل توجیه نیست ، این شکاف که نشانگر دو نیمه شدن ماه و دوباره بازگشت به جای خود است مسلمانان را به یاد آیه ی آغازین سوره ی قمر که درباره ی معجزه ی شق القمر است می اندازد و یکی از معجزات قرآن را به اهالی علم اثبات می کند.
خبر بالا که خلاصه ای از چیزی بود که در سایت های مختلف خواندم را چند سال پیش شنیده بودم ، ولی امروز در کنار بحث های مطرح شده دلم خواست که راجع به این خبر هم تحقیق کنم و نتایجش را منتشر کنم ، بلکه اثبات شود که این نظریه در تضاد با الهی بودن منبع قرآن نیست.
 و این نتیجه ی تحقیقات چند ساعته ی امروز شد:

۱.گزارش ناسا
۲. گزارش انسایکلوپدیا

۲. از آنجا که ما معمولا به جای اعتدلال افراط و تفریط را بر می گزینیم ، نظریه ی دکتر سروش و شبستری هم توسط اکثر سنت گرایان تعبیر به انکار الهی بودن قرآن می شود. در این راستا من لازم می دانم توضیحاتی را از جانب خودم و در مرتبه بعدی با استفاده از کلام خود دکتر سروش اضافه کنم.

اهالی علم می دانند که "نظریه" به معنای دیدگاه جدیدی است که هنوز اثبات نشده و دلیل به وجود آوردن آن توسط دانشمندان ، تلاش آنان در رسیدن به دیدگاهی است پوشاننده تر و کم ایرادتر نسبت به تئوری های قبلی. و روش علم بر این است که دانشمندی نظریه ای را با توجه به شواهد ، تجربه ، و یا صرفا نبوغ و حدس و شهود ( مانند فرمول شرودینگر ) مطرح می کند و اگر آن فرض یا آن فرمول یا هرچیز دیگر مشکلات نظریه ی قبلی را نداشت و سوالات بیشتری را پاسخ می گفت و در کل معقول تر بود به عنوان فرمولی علمی و جایگزین ( تا زمان کشفی جامع تر و مانع تر ) از آن استفاده می شود.
حالا داستان ما هم همین است. کسی از جزئیات واقعه ی وحی آگاه نیست ، دانشمندان دینی با توجه به شواهد و آیات قرآن و کلام پیامبر مدلی را مطرح می کنند و حقانیت آن مدل مطمئنا به معقول بودن آن وابسته است زیرا بحث بر سر چگونگی این اتفاق بحثی علمی است و در هیچ کجا با جزئیاتش به زبان علمی در خود قرآن نیامده و به جملاتی نظیر نزلنا و... بسنده شده و همین جملات دست مایه ی بحث عالمان بر سر چگونگی آن گردیده.
از طرف دیگر در پاسخ به دوستان نوشتم که نکته ی مهمی که وجود دارد این است که پیامبر در زمان خود در همه ی شئون ، از زندگی شخصی گرفته تا حکومت ، دستوراتی که داد مترقی ترین دستورهای زمان خودش بود ، هیچ کجا دیده نشده که پیامبر با علم زمانش و با کشف عالمان زمانش و قوانین و راههای جدید مقابله کند ، بلکه برعکس روش او این بوده که با جهالت ها و کارهای بی دلیل و خشونت های زمانش مقابله می کرده و در حد توان خود و ظرفیت زمانش صلح و آرامش و مهربانی و عدالت را رواج می داده. حالا ما باید این روش را تبعیت کنیم یا باید به قشر کارها فقط رجوع کنیم؟ اگر بر این مبنا باشد که باید گفت برده داری هم بی ایراد است و غربی ها به اشتباه منسوخش کرده اند.
من فکر می کنم در زمان پیامبر فرهنگ 1400 سال پیش حاکم بوده و روش پیامبر مقابله با بدی های اخلاقی و رو به رشد بردن و مترقی کردن جامعه بوده ، نمی شود بعد از چند سال این روند معکوس شود و مسلمانان سعی در از بین بردن پیشرفت های علمی و نتایج جدید و رواج خشونت هایی بکنند که سیر رشد بشر آنها را ریشه کن کرده ، این شیوه ی اسلام نبوده و نیست.
 و در ادامه باید بگویم که واضح است که برده داری و نژادپرستی در غرب رواج داشته و اتفاقا حرف من همین است که در زمانه ای که برده داری تا به آن حد رواج داشته روش پیامبر اسلام در راستای از بین بردن آن و با توجه به زمانه و در حد توانش به حداقل رساندن آن بوده ، حال آیا ما باید همان حداقلی که در آن زمان او به آن رسیده را بگیریم و آن را مترقی ترین حالت ممکن بدانیم یا باید سیره و روش او را در مقابله با ظلم و بیداد و نابرابری و خشونت در حد توانمان پیاده کنیم؟ کدامیک از این دو روش به گوهر اسلام نزدیک تر است؟


و در ادامه این قسمتی از استدلال دکتر سروش در مقابل ایرادات آیت الله سبحانی با نام" طوطی و زنبور"  است:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه 30 دی1388ساعت 15:51 توسط معصومه |


هشدار:
مخاطب این نوشته اگر ذره ای از عقل بهره برده باشد درک می کند که هدف این نوشته غیر خدایی دانستن قرآن و... نیست ، بلکه تنها توضیح تئوری نسبتا جدیدی است که پاسخگوی برخی شبهات افراد است، و اگر خواننده ای بر عکس این برداشت را کرد بهتر است دوباره و یا شاید چندباره متن را بخواند و به جای گرفتن انگشت اتهام به سمت نویسنده و دیگر تحلیلگران این نظریه ، برای یک بار هم که شده نوک پیکان اتهام را به سمت عقل خودش بگیرد .
 و باید اظهار تاسف کرد که برای بعضی افراد تا مستقیم توضیح ندهی متوجه نمی شوند. و دلیل نوشتن این هشدار اتمام حجت بر کسانی بود که ظاهرا قصدشان در زندگی جز در هم کوفتن فکرها و انسان ها نیست.


تا جایی که خاطرم هست آقای شبستری بحث را با تعریف"زبان" شروع کردند. توضیح دادند راجع به این قضیه که "زبان" امری انسانی و ساخته ی انسان و مخصوص ساختار ذهن اوست. بنابر این امری است زمینی و ممکن نیست که فاعلی "فرا مادی " بتواند از آن استفاده کند و این موضوع به سادگی این قضیه است که "امر فرا مادی" قادر به غذا خوردن نیست ، و همان گونه که قادر به غذا خوردن نیست( و کسی در این شک نمی کند ) قادر به سخن گفتن به "زبان" هم نیست. و این قادر نبودن نه به معنای ناتوانی که به معنای تعریف نشدن یک فعل در یک فضای خاص است.
پس حالا می رسیم به جایی که چطور با این وصف "وحی" و "رسالت پیامبر ممکن می شود؟ پاسخی که می توان به این سوال داد این است که کسی از "چگونگی" اتفاق وحی آگاه نیست ، ولی می توان با توجه به شواهد اینطور نتیجه گیری کرد که پیامبر در زمان وحی دچار تجربه ای خاص می شده است و "مفاهیمی" را دریافت می کرده است. این اتفاق در درجه های پایین تر از جهتی شبیه اتفاقی است که در خواب برای ما می افتد: چیزی را می بینیم که زمانی که مشغول دیدن آنیم به طور کامل آن را فهم می کنیم ، در لحظه ی بیدار شدن شک نداریم که "می دانیم" چه دیده ایم. ولی به محض اینکه تصمیم به بازگو کردن آن می گیریم می بینیم که چیزی که دیده ایم با ابزاری که برای بیان آن داریم تطابق ندارد. نمی توانیم آن را دقیقا آنطور که بوده تعریف کنیم. پس چه می کنیم؟ می گردیم به دنبال واژه ای که مفهوم را به ذهن مخاطب نزدیک کند. این گشتن ما گاهی اختیاری است و گاهی هم ذهن خود به خود این کار را می کند. مثالی که من برای توضیح این واقعه می زنم این است که کسی خواب ببیند که با او بد برخورد می شود و پر از احساس های منفی شود ، بیدار که می شود هرچه فکر می کند نمی داند چطور این را به مخاطبش انتقال دهد ، پس می گوید: مثل اینکه کسی با شدت و تحقیر به تو بگوید"خاک بر سرت!". این جمله چیزی نیست که در خواب بیان شده باشد ، بلکه ترجمه ی آن معنا به زبان کلمات ماست.
حالا این تئوری بیان می کند که اتفاق وحی هم برای پیامبر از این دست است. پیامبرمفهوم "زیبایی" را دریافت می کند ، ولی برای بیان این مفهوم ذهن پیامبر "زیبا"های تعریف شده برای پیامبر و عرب ۱۴۰۰سال پیش را بیان می کند ، که دختر مو مشکی و جنگل سرسبز و تخت ابریشمین و... است.پس باید توجه کرد که منظور"زیبایی" است ، منظور مفهومی است که در آن کانتکس زمانی و مکانی و البته"زبانی" قصد انتقال آن بوده.
با توجه به این تئوری مفهوم و معنای قرآن از طرف خدا و ترجمه ی آن به کلمات قابل فهم برای انسان توسط شخص خاصی بنام رسول اتفاق می افتد که ظرفیت این دریافت و تبدیل در وجودش ایجاد شده ، و اگر جز این باشد و پیامبر جز نقش یک ضبط صوت انتقال دهنده را نداشته باشد ، باید پرسید که چرا پیامبر؟ چرا کسی دیگر یا کودکی یا اصلا لوحی ، حیوانی یا هر چیز دیگری نه؟ باید پرسید چرا شخص خاصی با ظرفیت وجودی خاصی برای این کار انتخاب شده؟
این نظریه نقش پیامبر را در انتقال وحی نه خنثی، که به سان منشوری می گیرد که نور را به رنگ های مختلف و قابل رویت چشم انسان تبدیل می کند. پس با توجه به این نگاه برای فهم معنای مورد نظر قرآن باید علاوه بر متن ، شخصیت و روان پیامبر ، طرز فکر او ، فرهنگ زمان او ، و ویژگی های زبان عربی و دلیل و نحوه ی استفاده از بعضی کلمات را شناخت ، تا بتوان قضاوت درستی در مورد مفهوم یک آیه پیدا کرد.
و البته در این نظریه این حکم که جملات وحی با جملات کلام معمول پیامبر متفاوت بوده رد نمی شود ، و دلیل آن بر می گردد به ندانستن چگونگی دقیق این تجربه ی پیامبر که "وحی" نام گرفته.

این نوشته برداشتی بود که من از صحبت های آقای شبستری و تا اندازه ای ( و نه کامل ) دکتر سروش داشتم. ولی تا جایی که مطالعه کردم بحث آقای گنجی در مورد قرآن با این بحث بالکل متفاوت است و ایشان به دلیل "غیر قابل اثبات کامل بودن خدایی بودن قرآن توسط عقل" آن را رد می کنند. کاری که به قول یکی از دوستان که جوابی برایشان نوشته بود تازگی ندارد و قبلا هم توسط دیگر مخالفین انجام گرفته.
و من از آقای ملکیان آموخته ام مفاهیمی که در دین نسبت به آنها فعل امری"ایمان آوردن" استفاده شده ، تماما مواردی هستند که توسط عقل انسان قابل رد یا تایید کامل نیستند ، یعنی نه می شود کامل و بی ایراد ، به سان یک گزاره ی ریاضی غیر قابل رد ،آنها را اثبات کرد ، و نه می شود به همین طریق آنها را رد کرد. و اصلا لازمه ی امری که نیاز به "ایمان" آوردن دارد این است که "اختیاری" باشد، چرا که برای مثال دو ضرب در دو مساوی چهار ، وقتی اثبات می شود هر کسی ناچارا "مجبور" به قبول آن می شود ، پس جایی برای نسبت دادن فعل امری" ایمان بیاور" و در نتیجه ثواب و عقاب ( با هر تعریف ) برای آن نمی ماند.
در نتیجه ویژگی مفاهیمی که از جنس باور و ایمان اند این است که نه کاملا "عاقلانه" باشند و نه کاملا "غیر عاقلانه" . ویژگی تفکیک ناپذیر آنها این است که انسان را در یک بلاتکلیفی عقلی قرار دهند که مجبور به تصمیم گیری شود. مثل اساسی ترین آنها یعنی مفهوم "خدا".
حالا در این بین هستند افرادی که اساسا اهل فهمیدن نیستند و دینشان دین آبا و اجدادی است ، و از آن طرف هستند کسانی هم که به دلیل عقل زدگی رو به تکذیب می آورند.

امیدوارم که توانسته باشم منظورم را کامل و کم اشکال بیان کنم.

+ نوشته شده در یکشنبه 27 دی1388ساعت 9:6 توسط معصومه |


یکی دو روز پیش بود که شخصی با نام "سازمان اطلاعات و امنیت کشور" برای یکی از دوستان مجازی ام پیام گذاشته بود و چیزهایی گفته بود که او را مجبور به اسباب کشی به جای دیگری کرد.
امروز اگر دیده باشید شخصی به نام "سرباز رهبری در جبهه ی دفاع نرم افزاری" برایم پیام گذاشته که:

با توجه به موضوعات مطرح شده
1- يا نويسنده به صورت واقعي توبه نموده و با حذف نوشته‌هاي ضد دين و نظام از خداي متعال و در مرتبه بعد از خوانندگان پوزش مي‌خواهد.
2- يا در اسرع وقت اين وبلاگ هك مي‌شود.
مدير وبلاگ ظرف 72 ساعت تصميم بگيرد.

متاسفانه این روزها اوضاعی بر ما و مملکت ما حاکم است که نمی شود کوچکترین تهدیدها را هم تنها با لبخند جواب داد و هرچه سرمایه ای که داریم برایمان ارزشمندتر باشد بیشتر برای از دست ندادنش باید احتیاط کرد.
این گوشه ی کوچک ما هم طاقت بعضی را از بین برده که نمی دانم اگر هم واقعا چیزی که می گویند نباشند قدرت کاری را که گفته اند دارند یا نه ، به هرحال احتیاط را شرط عقل می دانم و چون بلد نیستم به خواسته ی این دوستمان پاسخ دلخواهش را بدهم به جای دیگری نقل مکان می کنم.
که البته به دلیل اینکه بلاگفا با تصویب قوانین جدیدی تلویحا اعلام کرده که نویسندگان فقط مجازند راجع به عروسک ها و آشپزی ها و ایضا عشق های ناکام و قلب های تیر خورده شان بنویسند ، و من هم علاقه ای به قانون شکنی ندارم این جای جدید مطمئنا بلاگفا نخواهد بود.

باشد که برسیم به روزی که کسی در لیست آرزوهایش "آزادی بیان" به چشم نخورد.

پ.ن ۱: قسمت دوم ( ادامه )پست قبل در صورت زنده ماندن این وبلاگ در همین وبلاگ هم درج خواهد شد.
پ.ن ۲: کلیه ی مخاطبان وبلاگ که من به طریقی آنها را می شناسم و آدرس جدید را ندارند ، در صورت تمایل می توانند با فرستادن ایمیل و معرفی خودشان درخواست گرفتن آدرس جدید را بکنند.

والسلام

+ نوشته شده در شنبه 26 دی1388ساعت 18:26 توسط معصومه |